نوشته‌ها

انسان های موفق با انسان های معمولی چه تفاوتی دارند؟

دانلود فایل صوتی: انسان های موفق با انسان های معمولی چه تفاوتی دارند؟ متن فایل صوتی:  انسان های موفق با انسان های معمولی چه تفاوتی دارند؟ بسم الله الرحمن الرحیم . سلام عرض میڪنم به همه دوستان عزیزم در مجموعه خودساخته واسه تڪ تڪتون آرزوی موفقیت میڪنم و امیدوارم ڪه تا اینجای امروز ڪه مشغول […]

این راز را یادبگیرید، به آن عمل کنید، موفقیت شما را تضمین میکنیم!

این راز را یادبگیرید، به آن عمل کنید، موفقیت شما را تضمین میکنیم!

این راز را یادبگیرید، به آن عمل کنید، موفقیت شما را تضمین میکنیم!

این راز را یادبگیرید، به آن عمل کنید، موفقیت شما را تضمین میکنیم!

?این راز را یادبگیرید، به آن عمل کنید، موفقیت شما را تضمین میکنیم!

? دکتر کاویانی در این کلیپ توضیح میدهد.

 

چطور با فرمولی سه مرحله ای به هر هدفی که در زندگی داریم برسیم؟

چطور با فرمولی سه مرحله ای به هر هدفی که در زندگی داریم برسیم؟

راز بزرگ ایلان ماسک برای موفقیت در کسب‌ و‌ کار

راز بزرگ ایلان ماسک برای موفقیت در کسب‌ و‌ کار

راز بزرگ ایلان ماسک برای موفقیت در کسب‌ و‌ کارراز بزرگ ایلان ماسک برای موفقیت در کسب‌ و‌ کار

ایلان ریو ماسک (Elon Reeve Musk) نمونه‌ی به تمام معنای یک انسان موفق است. ماسک در سه حوزه‌ی مهندسی، اختراع و سرمایه‌گذاری از جمله‌ی مجرب‌ترین‌ها شناخته می‌شود. وی فقط دو روز پس از آغاز به تحصیل در دوره‌ی دکترای فیزیک کاربردی در دانشگاه اِستَنفورد، از ادامه‌ی تحصیل صرف‌ نظر کرد تا در زمینه‌ی اینترنت، انرژی‌های تجدیدپذیر و هوافضا به یک کارآفرین برجسته تبدیل شود. ماسک در حال حاضر، مدیرعامل تِسلا موتورز (Tesla Motors)، مدیرعامل و مدیر ارشد فناوری اِسپِیس‌ایکس (SpaceX) و رئیس هیئت مدیره‌ی سولارسیتی (SolarCity) است. پیروزی وی در تحقق رؤیای کارآفرینی، یکی از الهام‌بخش‌ترین نمونه‌های موفقیت به شمار می‌رود. زندگی این نابغه‌ی ۴۵ ساله‌ی آمریکایی-کانادایی پر از رازهای موفقیت در کسب‌ و‌ کار است که در این مقاله به ۱۰ مورد برتر آن اشاره می‌کنیم.

۱. تخت گاز نروید

مرکز کنترل اِسپِیس‌ایکس در کالیفرنیا

ماسک هرگز در استخدام نیرو شتاب‌زده عمل نمی‌کند. به اعتقاد وی، استخدام نیرو فرآیندی است که به صرف وقت و انرژی نیاز دارد. عجله در این فرآیند و استخدام حساب نشده‌ی نیرو از چپ و راست، در نهایت موجب زیان یا حتی ورشکستگی شرکت خواهد شد. پس چنانچه از جمله کارآفرینانی هستید که قصد دارید کسب‌‌وکارتان را وسعت ببخشید، در استخدام نیرو محتاط عمل کنید، چرا که قرار است در آینده‌ی نزدیک با همین کارمندان جدیدی که استخدام می‌کنید، تعاملات کاری داشته باشید. پس لازم است فقط افرادی را انتخاب کنید که قابلیت‌های‌شان مورد اطمینان باشد و شایستگی ورود به موقعیت شغلی پیشنهاد شده را داشته باشند.


۲. در کسب‌وکارتان احساسی عمل نکنید

چنانچه طبق روال گذشته، هر بار که با تصمیمات طاقت‌فرسا مواجه می‌شوید، طوری عمل کنید که دیگران در نتیجه‌ی تصمیمات‌تان به گرفتاری و زحمت بیفتند، مسیر پیشرفت برای‌تان ناهموار خواهد شد. به عنوان شخصی که در رأس کار است، انتظار می‌رود در قبال مسائلی که به رشد و پیشرفت شرکت‌تان مربوط می‌شود، مسئولیت‌پذیر باشید. به موجب این مسئولیت‌پذیری، گاهی ناگزیر می‌شوید تصمیمی بگیرید که برای‌تان خیلی دشوار است. احساساتی شدن در چنین موقعیت‌هایی فقط به وخیم‌تر شدن اوضاع می‌انجامد. پس به عقل‌تان رجوع کنید و تمرکزتان را از دست ندهید.


۳. پذیرای شکست باشید

انفجار موشک فالکون ۹ سخت‌ترین شکست اِسپِیس‌ایکس در تاریخ ۱۴ ساله‌ی این شرکت بوده است.

یادتان باشد تا طعم شکست را نچشید، هرگز نمی‌توانید به اهداف‌تان برسید. ماسک هر بار که دست به اقدامات پرریسک زده است، از احتمال بالای شکست در اقداماتش آگاه بوده است. به عبارت دیگر، احتمال بالای شکست هرگز باعث نشد که از حرکت به سوی موفقیت بترسد. به اعتقاد وی، وقتی تصمیم بگیرید تمام دنیا را شگفت‌زده کنید، کاملا طبیعی است که گاهی اوضاع به هم بریزد. پس بدانید که شکست، وسیله‌ی دستیابی به اهداف و آرزوهای زندگی‌ است.


۴. از سخت‌کوشی هیچ گریزی نیست

کسی که حاضر نیست خودش را به زحمت بیندازد، چطور می‌تواند انتظار داشته باشد در زندگی به اهداف بزرگ و آنچنانی برسد؟ چنانچه اهل کار و تلاش نباشید، از عهده‌ی خودتان هم نمی‌توانید بربیایید، چه برسد به اینکه بخواهید یک شرکت را بگردانید. سختکوشی نه فقط در مدیریت کسب‌و‌کار به درد می‌خورد، بلکه از جمله اساسی‌ترین ملزومات دستیابی به اهداف دور و دراز است. اینکه فقط دست روی دست بگذارید و آرزو کنید اتفاق دلخواه‌تان بیفتد، یعنی توهم و خیال‌بافی. در زندگی واقعی لازم است خودتان دست به کار شوید و یک بار برای همیشه با موانعی که دیگران نتوانستند کنار بزنند، دست‌وپنجه نرم کنید.


۵. به محدودیت‌های‌ خود اذعان داشته باشید

ماسک علاوه بر اینکه به طرزی عالی توانست قابلیت‌هایش را به درستی بشناسد و پیگیری کند، به درستی درک کرد که نمی‌تواند همه‌ی وقت و انرژی خود را به اِسپِیس‌ایکس و تِسلا اختصاص دهد. شما هم لازم است از محدوده‌ی آسایش بیرون بزنید و خودتان را از تمامی عواملی که مانع‌تان می‌شوند، رها کنید. در عین حال، به محدودیت‌ها و نقاط ضعف‌ خود اذعان داشته باشید. فکر نکنید که با این کار، قابلیت‌های‌تان بی‌اهمیت شمرده خواهند شد، بلکه با این کار به خودتان فرصت می‌دهید که نقاط ضعف‌تان را برطرف کنید. مطمئن باشید در صورتی که به محدودیت‌های‌ خود اذعان داشته باشید، به هدف‌تان نزدیک‌تر خواهید شد.

۶. هدف‌ زندگی‌تان را مشخص کنید

سعی کنید در زندگی، یک هدف والا و البته مشخص داشته باشید تا بتوانید از پسِ تصمیمات بی‌شماری که زندگی، پیش روی‌تان قرار می‌دهد، بربیایید. وقتی هدف مشخصی داشته باشید، تصویر واضحی در ذهن‌تان شکل می‌گیرد که نشان می‌دهد چه تصمیمی باید بگیرید. ماسک از انگیزه‌ای که پشت راه‌اندازی اِسپِیس‌ایکس بود، آگاهی کامل داشت و درست به همین دلیل توانست خواسته‌اش را به هر قیمتی که بود، عملی کند. به اعتقاد وی، اغلب مردم، آینده‌ای را که بشر بتواند سفرهای بین‌‌ِ سیاره‌ای داشته باشد، الهام‌بخش‌تر و هیجان‌انگیزتر از آینده‌ای می‌دانند که بشر مجبور باشد برای همیشه تا زمان انقراض کامل در همین سیاره‌ محبوس بماند. با این اوصاف، ماسک به خوبی می‌دانست که چه هدفی دارد و این دقیقا همان چیزی است که در زندگی هر فرد از اهمیت بسزایی برخوردار است.


۷. به ندای درون‌تان گوش دهید

سخنرانی ایلان ماسک در جشن فارغ‌التحصیلی دانشجویان دانشگاه کال‌تِک

شاید به نظر خیلی‌ها، ترک تحصیل از دانشگاه اِستَنفورد چیزی جز یک تصمیم احمقانه نباشد، اما واقعیت این است که ماسک می‌دانست چه راهی در پیش گرفته است. وی در این تصمیم از ندای درونی خود پیروی کرد و چشم‌اندازی را که برای آینده‌اش در نظر داشت، وسعت بخشید. گاهی وقت‌ها گوش دادن به ندای درون می‌تواند خیلی ثمربخش باشد و به یکی از عالی‌ترین و مؤثرترین تصمیمات زندگی‌تان بینجامد.


۸. از اینکه متمایز باشید نترسید

سعی کنید برای مقابله با چیزی که همه کورکورانه دنبالش می‌کنند، جسارت کافی داشته باشید. چنانچه هدف‌تان چیزی است که قبلا توسط شخص دیگری محقق شده است، پس بدانید که قابلیت‌های‌تان را برای تحقق اهداف عالی‌تر دست کم گرفته‌اید. یاد بگیرید که به تایید دیگران نیازی نداشته باشید و برای‌تان مهم نباشد که دیگران چطور قضاوت‌تان می‌کنند. به خودتان ایمان بیاورید و بدانید که خودتان می‌توانید بهترین قضاوت را در مورد تصمیمات‌تان داشته باشید.


۹. اطراف‌تان را از افراد جربزه‌دار پر کنید

ایلان ماسک و فرانتس فون هولزهاوزِن (Franz von Holzhausen)، از طراحان تسلا

افرادی که بیشترِ وقت‌تان را با آنها می‌گذرانید، تأثیر بسزایی روی شما و طرز فکرتان می‌گذارند. پس چه بهتر که اطراف‌تان را از افراد باهوش و کاردان پر کنید. به این منظور، لازم است روی مهارت‌های درون‌فردی از قبیل مهارت‌های ارتباطی حسابی کار کنید. با گذشت زمان، متوجه خواهید شد که طرز فکر و راهکارهایی که در پیش می‌گیرید، تا حد زیادی از اطرافیان‌تان تأثیر پذیرفته است.


۱۰. از کار خیر غافل نشوید

بسیار عالی و ستودنی است که به اهداف‌تان دست پیدا کرده‌اید و اکنون در حال تجربه‌ی موفقیت و لذت‌های مربوطه هستید. یادتان باشد در اوقات شادی نسبت به دیگران سخاوتمند باشید. شاید خودتان هم در مراحل اولیه قبل از اینکه به موفقیت برسید، سختی‌های زیادی کشیده باشید. پس حتما حال افرادی را که در سختی زندگی می‌کنند، عمیقا می‌فهمید. ماسک بخش قابل توجهی از ثروتش را به کمپین «عهد بخشندگی» (Giving Pledge) بخشیده است. این کمپین در سال ۲۰۱۰ توسط بیل گیتس و وارِن بافِت راه‌اندازی شد. این کمپین از ثروتمندان دنیا دعوت کرده است، ثروت‌شان را در امور خیریه خرج کنند.

کلیدهای موفقیت از کتاب "اعتراف های یک تبلیغاتچی"

کلیدهای موفقیت از کتاب “اعتراف های یک تبلیغاتچی”

کلیدهای موفقیت از کتاب “اعتراف های یک تبلیغاتچی”

 کلیدهای موفقیت از کتاب "اعتراف های یک تبلیغاتچی"

((دیوید اگیلوی)) از سرآمدان و متخصصین عرصه تبلیغات بود که در عمر ۸۸ ساله اش، ایده ها و تجربیات نابی در عرصه تبلیغات داشته است. وی که یک مهاجر انگلیسی ساکن آمریکا بوده، در سال ۱۹۶۳ کتاب ((اعتراف های یک تبلیغاتچی)) را به رشته تحریر درآورد و همین کتاب، پرفروش ترین کتاب او و یکی از قابل فهم ترین و جالب ترین کتابها در زمینه تبلیغات است که به ۱۵ زبان دنیا و در تیراژ میلیون ها نسخه منتشر شده است.

با این که از چاپ و نشر این کتاب بیش از ۵۰ سال می گذرد، اما اصول اولیه و ایده های جالبی در آن مطرح شده که در هر زمانی قابل استفاده است. امروزه ما می دانیم که شیوه های سنتی تبلیغات و اطلاع رسانی چاپی و محیطی و حتی رسانه ای رو به افول هستند و با گزینه های تبلیغاتی مواجه هستیم که حتی اگیلوی در زمان حیات خود، درک نکرده است؛ اما علم تبلیغات و اصول اساسی مارکتینگ و برندینگ، تغییر ناپذیر است و ما می توانیم با خواندن این کتاب، به برخی از این اصول و شیوه ها دست یابیم.

برای استفاده هر چه بیشتر مطالب اگیلوی، ۱۵ نکته کاربردی از این کتاب را به صورت خلاصه وار و اجمالی برای دست اندرکاران عرصه تبلیغات و یا هر مدیر کسب و کاری که می خواهد کالا یا خدماتی را تبلیغ و اطلاع رسانی کند، ارائه می دهم.

راه های موفقیت

۱ – تولیدکنندگانِ برخی کالاها به جای برندینگ و تبلیغ و اطلاع رسانی و یا هزینه برای تولید محصولِ با کیفیت، سعی می کنند با شکستن نرخ و بسنده کردن به سود کمتر، راه فروش را در پیش گیرند. چوبِ حراج زدن به آن چه فروش مطلوبی ندارد، از هر کسی و هر شرکتی ساخته است، اما مهم اینجاست که جای یک محصول را در قلب مردم باز کنید. با تخفیف بیشتر و با این ایده که مشتری را با قیمت، جذب و جلب کنید، شاید در نگاه اول و وهله اول، عده ای را به خود جذب نمایید، اما این نقطه مزیت و قوت دائمی نیست و هر لحظه با ظهور یک رقیب ممکن با مشکل مواجه شود! و از سوی دیگر، شما با این کار، مشتری را به ارزان فروختن و شکستن قیمت و تخفیف، معتاد کرده اید. پس کلید موفقیت شما، کیفیت، اطلاع رسانی خوب و جذب مشتریان بیشتر با نقاط مزیتی واقعی است.

۲ – برخی دست اندرکاران عرصه تبلیغات، سعی می کنند، بدون توجه به مخاطب عام، تبلیغات و طراحی تبلیغاتی را با هنر مدرن بیامیزند و نتیجه این می شود کسانی که تابحال در عمرشان حتی یک قلم جنس هم نفروخته اند، کاری ارائه دهند که ظاهرا قرار است در موزه و گالری و جشنواره کن، برنده شود!! در تبلیغ کردن، فقط توجه به این نکته که طرح و پوستر و بیلبورد و تیزر ما، چشم نواز و زیبا باشد، کافی نیست، بلکه باید پیام را به خوبی منتقل کند و در عین زیبا بودن و جذاب بودن، مشتری را هم به سمت هدفی که داریم جذب نماید.

۳ – تفاوت تبلیغات با برخی شغل های خدماتی دیگر، این است که یک وکیل ممکن است بتواند از انسانی که می داند گنهکار است، دفاع کند یا یک پزشک متخصص می تواند از بدن انسانی که دوست ندارد، توموری را خارج کند، اما یک مشاور تبلیغاتی نمی تواند محصولی را که دوست ندارد تبلیغ کند! برای تبلیغ یک کالا یا محصول باید ابتدا آن را دوست داشته باشیم، به آن افتخار کنیم و در قلبمان جایی برای آن باز کنیم تا بتوانیم برای آن شعار تبلیغاتی و پیام تبلیغاتی و طرح تبلیغاتی ایجاد نماییم.

۴ – همواره کسانی که به تبلیغات به عنوان یک موضوع حاشیه ای نگاه می کنند، از تبلیغ شان نیز نفعی نخواهند برد! اگر شرکتی با کاهش فروش و افت سود مواجه شود و بخواهد از طریق تبلیغات، افزایش فروش داشته باشد، باید بداند که راه باطل می رود! تنها کسانی و شرکتهایی می توانند در تبلیغات موفق شوند که تبلیغ و اطلاع رسانی و برندینگ را به ذات خودش، قبول داشته باشند و در هدف گذاری شان برای رسیدن به اوج، تبلیغات را موضوعی حیاتی بپندارند و بدانند که در آمیخته بازاریابی، تبلیغات جایگاه مهمی دارد.

۵ – وظیفه یک مشاور تبلیغاتی خوب، ایجاد آرامش خیال برای مشتریان خود است. مدیر یک کسب و کار یا یک واحد تولیدی وقتی هزینه ای می کند و پول می دهد، معمولا جنس و کالای اولیه یا خدماتی که لازم دارد را دریافت می کند، ولی در زمینه تبلیغات و روابط عمومی مطمئن نیست در قبال هزینه ای که کرده، چه چیزی به دست می آورد؟ پس آرامش خیال داشتنِ مدیران، در قبال این که از تبلیغات چه به دست می آورند خیلی مهم و حیاتی است!

۶ – تبلیغ نکردن خیلی بهتر از تبلیغ بد کردن است! نتیجه یک تحقیق نشان داده است که تولیدات یک کارخانه نوشابه سازی در منطقه ای که در آنجا تبلیغ نداشته، به مراتب بیشتر از نواحی تحت پوشش تبلیغاتش بوده است! بسیاری از برندها، میلیون ها دلار هزینه تبلیغات می کنند اما این تبلیغات به علت بد طراحی شدن، شعارهای بد و عدم داشتن پیام مناسب، ضد تبلیغ هم بوده اند!

۷ – انتخاب یک مشاور تبلیغاتی خیلی مهم است. این که بهترین مشاور را انتخاب کنید. رزومه شرکت مشاور را ببینید. نیروهای آن را بررسی کنید. چند نفر نیروی جوان و خلاق در شرکت وجود دارند؟ سراغ شرکت هایی نروید که دائما در حال بازاریابی برای مشتری جدید هستند! دنبال شرکتی بروید که بتواند شماره تلفن حداقل ۳-۴ نفر از مشتریان سابقش را به شما بدهد. و وقتی مشاور یا شرکتی را به عنوان مشاور قبول کردید، دیگر به او اعتماد کنید! و هرگز در کاری که در حیطه مسئولیت و تخصص شما نیست، دخالت نکنید.

۸ – اهمیت آن چه می گویید، بیشتر از چگونه گفتن آن است! آن چه مشتری را به خرید وامی دارد، در درجه اول، محتوای تبلیغ است تا چگونگی ارائه آن. روح هر تبلیغ یک وعده بزرگ است و درست بودن این وعده و بیان صریح آن، باید به شکلی باشد که جای هیچ حدس و گمانی باقی نگذارد.

۹ – تبلیغات، محکوم به شکست است مگر آن که ایده بزرگی پشت آن باشد. یک مشاور یا مجری تبلیغاتی باید ایده ای خاص ایجاد کند و آن را برای مخاطبان به عرصه تماشا بگذارد. ایده بکر و جذاب و پرورش آنهاست که می تواند به صورت چشمگیرانه، مخاطب را به خود جذب کند.

۱۰ – اطلاعات ارائه بدهید.

مخاطب را دست کم نگیرید! فکر نکنید که با یک جمله بی سر و ته و چند طرح مسخره، می توانید نظر مشتریان را جذب کنید. سعی کنید به شعور مخاطب احترام بگذارید و در جایی که می تواند و امکانش هست، اطلاعات کافی و لازم را به مخاطب ارائه دهید. سعی نکنید اطلاعات را از رقبا کپی کنید و همان ها را تکرار کنید، شما باید از زوایای مختلف به کالا و خدمات خود نگاه کنید و اطلاعات کامل و جذابی برای مشتریان فراهم آورید. در عین حال در این ارائه اطلاعات، حوصله مخاطب را سر نبرید و کاری نکنید که آنها از کنارتان، بی تفاوت رد شوند!

۱۱ – همیشه تبلیغتان را به روز کنید.

مخاطب شما از لحاظ سنی و فرهنگی و تجربیات زندگی و سبک زندگی، دائما در حال تغییر و تحول است. پس سعی کنید همواره به روز باشید و تبلیغات متفاوتی را رقم بزنید. در عین حال تا جایی که می توانید از ایده خلاقانه تان استفاده کنید و تا وقتی که به پایان تاریخ مصرفش نرسیده است، از آن استفاده کنید.

۱۲ – کپی نکنید و از کپی کردن دیگران نهراسید

صنعتگر بزرگی در بستر مرگ به پسرش گفت: در تمام طول این سالها مردم از کارهایم تقلید می کردند و خیلی سریع، نمونه مشابه کارهای مرا می ساختند، ولی هیچ کس نتوانست از شعورم کپی برداری کند! سعی کنید در تبلیغات و طرح ها و پیام تبلیغاتی، همواره خلاق باشید و هرگز کپی کاری نکنید و البته متوجه می شوید که بعد از یک طرح خلاقانه، خیلی ها ممکن است از شما تقلید کنند، اما از این تقلید نهراسید، جلوی این کار را نمی توان گرفت و بدانید که هیچ کس نمی تواند جوهره شما را برباید. نیروی درونی تان و خلاقیت تان را بیشتر کنید و بگذارید کپی کارها پشت سر شما بیایند!

۱۳ – ویژگی های یک تیتر اصلی در تبلیغات

تیتر اصلی یکی از مهم ترین عناصر تبلیغات چه در تبلیغات رسانه ای و چه چاپی است. اگر تیتر شما و پیام اصلی تبلیغ شما، جذاب باشد، ۸۰ درصد مسیر را رفته اید. تیتر، دروازه ورود به مشتری است و نباید کسی از کنار آن، بی تفاوت بگذرد. تیتر خوب باید در خواننده انگیزه ایجاد کند. باید بوی تازگی بدهد. چشمگیر باشد. کلمات اعجاز انگیز در آن باشد مثلا: چگونه می توان… به تازگی …. حیرت انگیز … دلخواه همه …. سریع و آسان … تحول …. تغییر دائمی …. تضمین و… و البته سعی کنید از کلمات و فعل های منفی در تیترتان استفاده نکنید.

باید بدانید که کسانی که فقط تیتر یک آگهی را می خوانند، پنج برابر آنهایی هستند که وقت، صرف خواندن تمام آگهی می کنند، پس ضروری است پیام اصلی را در همان تیتر منتقل کنید.

۱۴ – ویژگی های یک متن آگهی تبلیغاتی خوب

در کنار، تیتر، متن پیام و آگهی تبلیغاتی هم مهم است. این متن باید جذاب و گیرا باشد. حاشیه نرود. سریع به اصل مطلب بپردازد. کلی گویی نکند. شاهد و مدرک برای اثبات ادعا داشته باشد. روان و سلیس باشد و کلمه های قلمبه و سلمبه نداشته باشد. مشتری را سرگرم نکند و متنی ادبی و خاص نباشد. بلکه به جلب مشتری پرداخته و او را جذب کند و پیام را به سرعت و دقت منتقل نماید. بین تیتر و متن و عکس، فاصله باشد. پاراگراف اول کوتاه تر از بقیه پاراگراف ها باشد. ستون های جملات بیش از ۲۶ کلمه نباشد.

۱۵ – تبلیغات یعنی اطلاع رسانی و قدرت تصمیم گیری

تجربه ثابت کرده است که تبلیغی که بر پایه اطلاع رسانی باشد، بسیار تاثیرگذار تر از تبلیغات رقابتی و نمایشی است. تبلیغات خوب به عنوان یک سرمایه گذاری می تواند، سرعت گردش مالی را افرایش داده و هزینه های تولید را کاهش دهد و اگر درست هزینه شود، حتما می تواند بیشتر از کل بودجه اختصاص یافته برای تبلیغات، برای یک مجموعه سودآوری کند. اکثر صاحبنظران معتقدند که تبلیغات می تواند با دادن اطلاعات و آگاهی درباره تولیدات صنعتی و اجتماعی، به اقتصاد کمک کند.

و برای پایان خوب است به این جمله روزولت نگاه کنیم که می گوید: ((اگر یک بار دیگر موهبت زندگی را به من ارزانی می کردند، دوست داشتم وارد کار تبلیغات شوم. چون اگر تبلیغات نبود شرایطی کاملا متفاوت داشتیم. در طول نیم قرن گذشته، بالا رفتن سطح استانداردهای تمدن بشری در میان عامه مردم را مرهون اشاعه اطلاعات و دانش از طریق تبلیغات هستیم.))

 

این نکات با برداشت آزاد از کتاب (( اعتراف های یک تبلیغاتچی)) اثر: دیوید اگیلوی، ترجمه: رویا گذشتی، انتشارات سیته به رشته تحریر درآمده است.

در عوض فروش یک کالا یک طرز فکر جدید را بفروشید

در عوض فروش یک کالا یک طرز فکر جدید را بفروشید

در عوض فروش یک کالا یک طرز فکر جدید را بفروشیددر عوض فروش یک کالا یک طرز فکر جدید را بفروشید

یک کارآفرین یا گروه تولید یک کمپانی با نوآوری خود یک محصول یا خدمات جدیدی را تولید می‌کند. در مرحله بعد، معمولاً بخش‌های داخلی آن کمپانی درگیر مسایل مربوط به آن محصول/خدمات جدید می‌شود. سرانجام وقتی محصول نهایی به بازار ارائه شد، یک سراسیمگی اولیه برای خرید آن در میان خریداران اولیه اتفاق خواهد افتاد، اما چندی بعد، روند فروش کند خواهدشد؛ از محصولات نام‌های تجاری و کمپانی‌های معروف هم‌چون آیفون گرفته تا محصولات کم نام و نشان، معمولاً همه این روند را به نوعی طی می‌کنند. مشتریان آزمایشی یا همان مشتریان اولیه نسبت به خرید محصول مشتاق‌ند، اما پذیرش وسیع‌تر محصول در بین کاربران و مصرف‌کنندگان، حتی با وجود بازاریابی‌ و تبلیغات، حمایت از مشتریان و آموزش آن‌ها، کند پیش می‌رود. همه‌ چیز برای ایجاد یک “نوآوری درهم گسیخته” و عبور از شکاف موجود در بازار فراهم است، اما نتایج ناامیدکننده است! مشکل کجاست؟ چه چیزی از قلم افتاده؟

مشکل اینجاست که داده‌ها، اطلاعات و ارزش‌های پیشنهادی برای فروش محصولات نوآورانه کافی نیستند. احتمالاً همگی این عبارت را شنیده‌ایم که “من وقتی چیزی را باور می‌کنم که آن را ببینم.” اما وقتی صحبت از نوآوری در میان است واقعیت معمولاً بدین شکل است که “وقتی آن را می‌بینم که بتوانم باورش بکنم.”

برای فروشِ ایده‌ی خود به مدیران، خریداران و کاربران، نه تنها باید نظر آن‌ها را نسبت به آن موضوع خاص تغییر بدهید، بلکه طرز تفکر آنها را هم باید عوض کنید. بدون یک مدل ذهنی صحیح، آنها مشکل یا مساله‌ای که کالا یا خدمات شما برای برطرف کردن آن تولید شده را نخواهند دید، مزایا را متوجه نخواهندشد و در نهایت تغییر مورد نظر شما شکل نمی‌گیرد.

مدل‌های ذهنی عبارت از چگونگی درک مغز از حجم وسیع اطلاعاتی است که باید روزانه و در هر لحظه‌ پردازش بشوند. آنها لنزهایی هستند که ما دنیا را از دریچه‌ی آنها می‌بینیم، شبیه فیلتری که سیگنال را از نویز تفکیک می‌کند. آن‌ها مانند چارچوبی برای برقراری تناسب بین علت و معلول‌اند. ابزاری برای تصمیم‌گیری بر سر اینکه چه موضوعاتی وارد شناختِ خودآگاه ما بشود و یا نشود.

برای فهم قدرت مدل‌های ذهنی، مثال دکتر ایگناز سِمِلوایس (Ignaz Semmelweis)، پزشکی که در اواخر دهه‌ی ۱۸۴۰ میلادی در وین کار می‌کرد، را در نظر بگیرید. او در مشاهداتش به این نتیجه دست یافت که آمار مرگ بیماران از عفونت پورپرال (puerperal) در صورتی‌که پزشکان دستان خود را قبل از معاینه‌ی بیماران بشویند، ۱۰برابر کاهش پیدا می‌کند. او یافته‌هایش را با همکارانش در میان گذاشت تا شستن دستان را به‌عنوان عملی استاندارد برای پزشکان جا بیندازد. علی‌رغم داده‌های مستند او، پزشکان همکارش یافته‌هایش را رد کردند. در واقع همکاران دکتر ایگناز، و حتی همسرش، فکرکردند او دیوانه‌ شده‌است! در نهایت او را به یک بیمارستان روانی سپردند و چندی بعد دکتر سملوایس در آن بیمارستان از دنیا رفت.

چرا سِمِلوایس نتوانست دیگران را به پذیرش یافته‌هایش ترغیب کند؟

در دهه‌ی ۱۸۴۰، مدل ذهنی بیماری‌های انسان به‌صورت عدم تعادل در یکی از چهار “مزاج” یا “خُلق” (humours) افراد در بدنشان تفسیر می‌شد. از دید پزشکان آن دوره هر بیماری‌ کاملاً درونی، و منحصربه شخص بیمار بود. با این مدل ذهنی، همکاران دکتر سِمِلوایس نمی‌توانستند “ببینند” که چگونه شستن دست می‌تواند بر سلامت کسی تأثیر بگذارد؛ در این حالت مهم نبود داده‌ها چه می‌گویند.

چند دهه بعد لویی پاستور ثابت کرد که میکروب‌ها، و نه مزاج آدمی، دلیل اصلی بیماری‌ها هستند. با این مدل ذهنی جدید، پزشکان می‌توانستند بفهمند چگونه شستن دست‌ها می‌تواند بر سلامت افراد اثرگذار باشد. پس پاکیزگی شخصی استاندارد جدید پزشکی شد. متأسفانه این اتفاق خیلی دیر روی داد و دکتر سِمِلوایس که در تغییر تفکر همکارانش ناموفق بود سال‌ها پیش از دنیا رفته بود. دکتر سملوایس در آن زمان در تغییر طرزفکر همکارانش توفیقی نداشت و در نتیجه در تغییر رفتار آنها هم شکست خورد.

نوآوران لنزی را که از طریق آن دنیا را می‌بینیم تغییر می‌دهند

شرکت‌هایی که با موفقیت نوآوری خود را بازاریابی می‌کنند و می‌فروشند توانایی تغییر طرزفکر مردم را دارند؛ نه تنها نسبت به محصول یا خدمات خود، که نسبت به خودشان، بازار، و دنیایی که در آن زندگی می‌کنند. استیو جابز یکی از بزرگترین تغییردهندگان ذهنیت مردم در زمان ما بود. او همیشه حامی شعار “متفاوت فکر کنید” بود و در طول سال‌ها نوآوری و تلاش خود، نحوه‌ی تفکر مردم نسبت به فناوری را به سمت شخصی‌تر و انسانی‌تر بودن آن تغییر داد.  

به عنوان مثال، کمپانی Salesforce.com طی ده سال گذشته با رشدی چشم‌گیر، از یک شرکت تازه‌کار (Upstart) به یکی از رهبران بازار نرم‌افزارهای شرکتی تبدیل شده‌است. Saleforce.com که ارائه‌کننده خدمات رایانش ابری (Cloud Computing) است، از بدو شروع فعالیت به همان اندازه‌ای که روی محصول نوآورانه خود (یعنی خدمات بر بستر رایانش ابری) تمرکز کرد‌ بر روی تغییر تمایل مشتریان به سمت محصولاتش نیز پافشاری کرد.

برای سالیان متمادی، استراتژی بازاریابی این شرکت بر ایده‌ی خدمات “بدون‌ نرم‌افزار” متمرکز است، بدین معنی که به جای فروش بسته‌های نرم‌افزار که برای استفاده باید بر روی سیستم مشتریان نصب شوند این شرکت به سمت فناوری رایانش ابری حرکت کرد. Salefocrce.com متوجه شد که تنها زمانی که خریداران بتوانند قابلیت‌های مدل ذهنی رایانش ابری را درک کنند می‌توانند مزایای Saleforce.com را به‌عنوان یک محصول متوجه بشوند.

برای به‌کارگیری قدرت مدل‌های ذهنی در کسب و کار خود، با این سه گام شروع کنید:

۱. “تغییر” را شناسایی کنید.

اولین فدم، شناسایی تغییر اساسی در طرزفکر است. این کار با پیشنهاد ارزشِ (Value Proposition) کسب و کار شما فرق دارد؛ یک پنداشت (معمولاً ناخودآگاه) درباره‌ی چگونگی کارکردنِ دنیاست.

برای پیدا کردن تغییر مورد نظر، ار خودتان چند سؤال بپرسید.

اولین دیدگاهی که منجر به شکل‌گیری این نوآوری شما شد چه بود؟ احساس می‌کنید مردم در کدام بخش از راه‌حل شما را “نمی‌گیرند” (متوجه نمی‌شوند)؟ آن لحظه‌ی خاص که نوآوری شما یک فرد بی‌علاقه را به سمت مشتاق‌بودن به آن موضوع خاص سوق می‌دهد کجاست؟

سعی کنید چارچوب را در قالب از و به تصویر کنید. مساله از بد به خوب نیست؛ تنها بهتربودن برای وضعیت فعلی است.

۲. نقطه تلاقی را پیدا کنید

در گام بعد، ببینید مدل ذهنی چگونه مانع موفقیت شما شده است. نقاط تلاقی معمولاً در یکی از این سه حیطه هستند. می‌توانید با علائم مربوطه هر یک را تشخیص دهید؛

در حال حاضر: مدل امروز از چگونگی عملکرد همه چیز.

آیا مردم آن مشکلی که به نظر شما به‌وضوح دیده‌می‌شود را نمی‌بینند؟ اگر چنین است آنها با مدلی دیگر از وضعیت حال فکر/کار می‌کنند. معمولاً این حالت بدین‌خاطر است که آنها متوجه نیستند که موضوعات و یا اشیای مورد نظر شما چگونه به هم مرتبط‌‌ند. به‌عنوان مثال، فیلم یک حقیقت ناراحت‌کننده در تغییر مدل ذهنی مردم درباره ارتباط گازهای گلخانه‌ای و گرمایش زمین موفق بود. اگر تلاش می‌کنید مردم را وادار به دیدن مشکل یا فرصتی بکنید، روی تغییر مدل ذهنی فعلی آنها تمرکز کنید.

آینده: مدلی از اینکه در آینده، موضوعات/اشیا چگونه می‌توانند باشند.

آیا مردم مشکل را تشخیص می‌دهند ولی متوجه راه حل شما و اینکه چگونه می‌خواهید این مشکل را برطرف کنید نمی‌شوند؟ این  همان مشکلی بود که دکتر سملوایس در بیمارستان خود در وین در مقابل خود می‌دید. مردم موافق بودند که مرگ و میر مشکلی بزرگ است، اما آنها نمی‌فهمیدند چگونه شستن دست‌ها می‌تواند تغییر بزرگ ایجاد کند. اگر می‌خواهید مردم مزیت راه‌حل شما را ببینند، روی تغییر فکر آنها به نحوی که نشان دهد چرا راه‌حل شما مؤثر خواهد بود تمرکز کنید.

مرحله‌ی گذار: مدلی از اینکه چگونه آینده‌ای متفاوت بسازیم.

آیا مردم مشکل را می‌شناسند، و برای راه حل شما ارزش قائلند، اما در ایجاد تغییر کوتاهی می‌کنند؟ گاهی مردم نیاز به پریدن از روی طناب بندبازی که مشغول راه‌رفتن روی آن هستند را تشخیص می‌دهند، و مزایای طنابی که شما پیشنهاد می‌دهید را هم می‌بینند، اما حس می‌کنند نمی‌توانند بپرند. در این حالت روی مدل ذهنی تمرکز کنید که مربوط به گذار از حالت فعلی به حالت آتی است. یک نقشه‌ی راه تعریف کنید که برای مردم (مشتریان) توضیح بدهد چگونه از جایی که در حال حاضر هستند به جایی که می‌خواهند بروند.

۳. برنامه را بسازید

تغییرات فکری یک شبه بوجود نمی‌آید، همان‌طور که رفتن به کلاس آخر هفته‌ی یوگا شما را انعطاف‌پذیر نخواهد کرد. به تغییرات فکری به چشم یادگیری یک زبان دوم یا پذیرش یک عادت جدید، در این مورد یک عادت ذهنی، فکر کنید. مردم باید ببینند چگونه راه جدید فکرکردن در شرایط و محیط مختلف عمل می‌کند.

بث کامستاک (Beth Comstock)، مدیر بازاریابی جنرال الکتریکس می‌گوید: “نوآوری‌های خیلی خوب، آنهایی که دنیا را عوض می‌کنند، باید قبل از پذیرفته‌شدن، توضیح داده شوند.” یکی از شعارهای جنرال الکتریکس این است که “سهام فکر، پیش از سهام بازار”. استراتژی جنرال الکتریکس روی “کارخانه‌ی محتوا” بودن تمرکز می‌کند تا بتواند اثربخشی بیشتری داشته باشد. جالب است که جنرال الکتریکس همچنین خانه‌ی Crotonville، یکی از بهترین دانشگاه‌های شرکتی جهان، هم می‌باشد. شاید در آینده شاهد رشد دانشگاه‌های شرکتی ورای کارکنان و ارائه‌ی خدمات به مشتریان باشیم.

آلبرت انیشتن یکبار گفت: “ما نمی‌توانیم مشکلاتمان را با همان ذهنیتی که موقع ایجادشان داشتیم حل کنیم.” شرکت‌هایی که به مشتریان در تغییر ذهنیتشان کمک می‌کنند، در حل مشکلات و در نهایت فروش محصولات موفق‌تر خواهندبود.

۲۰ راز موفقیت و پولدار شدن

۲۰ راز موفقیت و پولدار شدن 20 راز موفقیت و پولدار شدن

تام کارلی، نویسنده آمریکایی برای مدت ۵ سال عادات روزانه ۲۳۳ پولدار و ۱۲۸ فرد با وضع خراب مالی را دنبال کرد و کتاب پرفروش Rich Habits را نوشت.

او در این کتاب ۲۰۰ رفتار مشترک میانپولدارها را شناسایی کرده و توضیح می‌دهد که عادات روزانه پولدارها و غیرپولدارها به شدت متفاوت است و با توجه به عادات روزانه یک شخص می‌توان وضعیت مالی‌اش را پیش‌بینی کرد.

او در مورد این طبقه پولدار که درباره‌شان تحقیق کرده نوشته: «جالب اینجاست ۸۵ تا ۸۸ درصد میلیونرهای آمریکایی پولدارهایی خودساخته و نسل اولی هستند.»

چگونه پولدار شویم؟

امروز با ۲۰ عادتی آشنا شوید که پولدارها دارند و افراد بی‌پول ندارند:

۱- ۷۰ درصد پولدارها روزانه کمتر از ۳۰۰ کالری هله‌هوله (junk food) مصرف می‌کنند. ۹۷ درصد بی‌پول‌ها روزانه بیشتر از ۳۰۰۰ کالری هله‌هوله می‌خورند.

۲- ۸۰ پولدارها روی «یک» هدف مشخص تمرکز کرده‌اند. فقط ۱۲ درصد بی‌پول‌ها چنین کاری می‌کنند.

۳- ۷۶ درصد پولدارها چهار روز در هفته ورزش می‌کنند. ۲۳ درصد بی‌پول‌ها اهل ورزش مرتب هستند.

۴- ۶۳ درصد پولدارها موقع رفتن سر کار به کتاب‌های صوتی گوش می‌دهند. فقط ۵ درصد بی‌پول‌ها چنین عادتی دارند.

۵- ۸۱ درصد پول‌دارها کارهایی را که باید انجام بدهند لیست می‌کنند (to-do list دارند). ۱۹ درصد بی‌پول‌ها to-do list دارند.

۶- ۶۳ درصد والدین پولدار بچه‌هایشان را مجبور می‌کنند که ماهی دو جلد یا بیشتر کتاب غیرداستانی بخوانند. ۳ درصد بی‌پول‌ها چنین عادتی دارند.

۷- ۲۳ درصد پولدارها اهل قمار هستند. ۵۲ درصد بی‌پول‌ها قمار می‌کنند.

۸- ۸۰ درصد پولدارها به دیگران زنگ می‌زنند تا تولدشان را تبریک بگویند. ۱۱ درصد بی‌پول‌ها چنین کاری می‌کنند.

۹- ۶۷ درصد پولدارها اهداف‌شان را روزی کاغذ می‌آورند. ۱۷ درصد بی‌پول‌ها از این کارها می‌کنند.

۱۰- ۸۸ درصد پولدارها روزی نیم ساعت یا بیشتر را به مطالعه با هدف کاری یا آموزشی می‌‌گذرانند. فقط ۲ درصد بی‌پول‌ها چنین عادتی دارند.

۱۱- ۶ درصد پول‌دارها ممکن است بگویند چه در سرشان می‌گذرد. ۶۹ درصد بی‌پول‌ها خیلی سریع به شما می‌گویند چه در سر دارند.

۱۲- ۷۹ درصد پول‌دارها هر ماه ۵ ساعت یا بیشتر را در شبکه‌های اجتماعی فعالیت دارند. ۱۶ درصد فقرا چنین کاری می‌کنند.

۱۳- ۶۷ درصد پولدارها کمتر از روزی یک‌ساعت تلویزیون نگاه می‌کنند. ۲۳ درصد بی‌پول‌ها چنین عادتی دارند.

۱۴- فقط ۶ درصد پولدارها reality TV تماشا می‌کنند. ۷۸ درصد بی‌پول‌ها دنبال چنین برنامه‌هایی هستند.

۱۵- ۴۴ درصد پولدارها ۳ ساعت قبل از ساعت کاری شرکت‌شان بیدار می‌شوند. ۳ درصد فقرا چنین عادتی دارند.

۱۶- ۷۶ درصد پولدارها عادات روزانه‌شان را – که عامل موفقیت خود می‌دانند – به فرزندان خود آموزش می‌دهند. ۱ درصد فقرا چنین کاری می‌کنند.

۱۷- ۸۴ درصد پولدارها معتقدند عادات روزانه‌شان باعث زیاد شدن فرصت‌ها و شانس می‌شود. ۴ درصد بی‌پول‌ها چنین اعتقادی دارند.

۱۸- ۷۶ درصد پولدارها می‌گویند عادات بد روزانه باعث بدشدن وضعیت مالی‌شان می‌شود. فقط ۹ درصد بی‌پول‌ها به این مسئله اعتقاد دارند.

۱۹- ۸۶ درصد پولدارها معقتدند باید تا آخر عمر برای خودبهسازی (self-improvement) آموزش ببینند. ۵ درصد بی‌پول‌ها چنین اعتقادی دارند.

۲۰- ۸۶ درصد پولدارها عاشق مطالعه‌اند. ۲۶ درصد بی‌پول‌ها عاشق مطالعه‌اند.