خلاصه کتاب انسان در جستجوی معنا

خلاصه کتاب انسان در جستجوی معنا

نام کتاب: انسان در جستجوی معنا (تجربه‌ای از کار و زندگی در اردوگاه کار اجباری)

نویسنده: ویکتور فرانکل (Victor Frankl)

سال انتشار: 1946

 

خلاصه کتاب

کتاب “انسان در جستجوی معنا ” که در سال 1946 نوشته‌ شده است، به شرح تجربیات دل‌خراش نویسنده و روانشناس، دکتر ویکتور فرانکل در دوران اسارتش در اردوگاه کار اجباری آشویتز در جریان جنگ جهانی دوم می‌پردازد. این کتاب دیدگاهی در مورد اینکه چگونه انسان‌ها می‌توانند در شرایط غیر قابل‌ دوام، ایستادگی کند مطرح می‌کند؛ همچنین به خواننده نشان می‌دهد که چطور با دردهای روحی و جسمی کنار آمده و سرانجام معنای زندگی خویش را بیایند.

پس اگر شما هم:

  • به روان ‌درمانی علاقه‌مند هستید،
  • می‌خواهید بدانید چگونه انسان‌های عادی با شرایط غیرعادی کنار می‌آیند،
  • و یا می‌خواهید معنای زندگی خود را پیدا کنید،

پیشنهاد می‌کنیم به این خلاصه کتاب گوش بسپارید.

 

درباره نویسنده

ویکتور فرانکل (Victor Frankl)، عصب‌شناس و روان‌درمانگر اتریشی و بنیان‌گذار “معنادرمانی ” بود. او پس از زنده ماندن در اردوگاه مرگ نازی‌ها، کتاب‌های بسیاری در مورد پیدا کردن معنای زندگی نوشت.

در این کتاب کشف می‌کنید که چگونه تجربیات دردناک یک انسان، به او در به دست آوردن دیدگاهی منحصربه‌فرد از ذات انسانی کمک می‌کند.

به‌جز بازماندگان اردوگاه کار اجباری نازی‌ها، برای هیچ‌کسی امکان‌پذیر نیست که زندگی کردن در آنجا را تصور کند. ما فقط می‌توانیم سختی‌هایی که افراد هرروز با آن روبه‌رو بودند را تجسم کنیم؛ یا در خیالمان فکر کنیم که آن‌ها چطور توانستند مَشاعر خود را درزمانی که توسط افراد شنیع محاصره‌شده بودند، حفظ کنند.

ویکتور فرانکل که خود یکی از بازماندگان این اردوگاه است، توضیح می‌دهد که چگونه زندانیان رژیم نازی بازندگی دست‌وپنجه نرم می‌کردند. این تجربیات، همچنین شواهدی را در مورد نظریه روان‌شناختی او، یعنی معنا درمانی، در اختیارش قرارداد. به‌طور خلاصه، معنا درمانی می‌گوید به جهت رشد کردن و طاقت آوردن در شرایط نفس‌گیر، باید معنای زندگی خویش را بیابیم.

در این خلاصه کتاب، یافته‌های فرانکل در اردوگاه و نظریه معنا درمانی او شرح داده می‌شود.

در این میکرولِرن به چنین پرسش‌هایی، پاسخ داده می‌شود:

  • چگونه معنای زندگی را بیابیم؟
  • چگونه اردوگاه‌های کار اجباری، امید را از زندانیان می‌گرفت؟
  • چگونه برخی از افراد حتی در بدترین شرایط نیز روحیه شوخ‌طبعی خود را حفظ می‌کنند؟

میکروی شماره یک:

شوک، اولین واکنش زندانیان به اردوگاه‌های کار اجباری بود ابتدا به شکل امید و سپس به شکل ناامیدی.

امروزه همه مردم تا حدودی نسبت به رفتارهای وحشتناک و غیرانسانی در اردوگاه کار اجباری آلمان و اروپای شرقی تحت فرماندهی رژیم نازی‌ها، اطلاعاتی دارند. به همین ترتیب، اهداف خشونت‌های نازی‌ها در جریان هولوکاست اشاره مختصری به سرنوشت شومی که انتظارشان را می‌کشید داشت. بدین‌ جهت ممکن است فکر کنید که واکنش اولیه افراد به‌محض ورود به اردوگاه، ترس بوده است؛ اما این واکنش‌ها به سه فاز مجزا تقسیم‌بندی می‌شدند.

اولین فاز به‌محض ورود به اردوگاه یا حتی در حین انتقال به اردوگاه به‌عنوان زندانی رخ می‌داد. زندانی‌ها به‌قدری از اتفاقات پیش رو شوکه می‌شدند که به‌شدت سعی می‌کردند خود را متقاعد کنند که همه‌چیز درست خواهد شد. اکثر زندانیان، داستان‌های تلخ و وحشتناکی از اتفاقاتی که در اردوگاه افتاده را شنیده بودند؛ اما وقتی خودشان وارد آنجا می‌شدند به خود می‌گفتند شرایط برای آن‌ها فرق خواهد داشت.

مثلاً افرادی که به اردوگاه مرگ آشویتز فرستاده می‌شدند پس از خروج از قطار به سمت چپ یا راست هدایت می‌شدند؛ گروهی برای انجام کارهای سخت و گروهی برای اعدام فوری. بااین‌حال هیچ‌یک از آن‌ها نمی‌دانست معنای این گروه‌بندی چیست.

به دلیل شوک حاصل از رسیدن به اردوگاه، زندانیان دچار توهم شده و به‌اشتباه به خود می‌قبولاندند که صفی که در آن قرار دارند به معنای فرار از مهلکه است.

در طول فاز اول، زندانیانی که هنوز به فجایع اردوگاه عادت نکرده بودند از هر اتفاقی که می‌افتاد به‌شدت وحشت‌زده می‌شدند. زندانیان تازه از راه رسیده، نمی‌توانستند تجربه احساسی شدید مجازات دیگر زندانیان را به وحشی‌ترین حالات ممکن به دلیل جرائم بی‌اهمیت ببینند.

آن‌ها که با خشونتی بی‌حدوحصر روبه‌رو شده بودند، به‌زودی امید خود را از دست می‌دادند و به مرگ، به چشم راه نجات خود نگاه می‌کردند. اکثر آن‌ها برای رهایی، خودکشی از طریق گرفتن میله‌های خاردار الکتریکی اطراف اردوگاه را انتخاب می‌کردند.

و درنهایت بعد از چندین روز اقامت در اردوگاه، زندانیان وارد وضعیت بی‌تفاوتی می‌شدند که به آن‌ها اجازه می‌داد تا فقط روی بقای خود تمرکز کنند.

میکروی شماره دو:

بعد از شوک اولیه، زندانیان به وحشت و مرگ عادت می‌کردند و ازنظر احساسی بی‌تفاوت می‌شدند.

بعد از گذراندن روزهای نخست، تمام فکر و احساسات زندانیان بر روی بقایشان متمرکز می‌شد. آن‌ها مثلاً به‌جای آنکه روی احساساتی چون عشق و خواست تمرکز کنند، بیشتر در مورد غذا یا نیازهای حیاتی که ما معمولاً نادیده می‌گیریم صحبت می‌کردند. نیازهایی که به‌شدت در اردوگاه‌ها محدود بود.

همچنین بخوانید:  خلاصه کتاب برای موفقیت به دنیا آمدی

باآنکه زندانیان در فاز اولیه، از سر ترس و وحشت، خود را مخفی می‌کردند، اما احساسات مبهم فاز دوم به‌عنوان سپری دفاعی عمل می‌کرد. این احساسات به آن‌ها کمک می‌کرد تا در برابر خشونت‌های روزانه اردوگاه دوام بیاورند و هر فرصتی را برای افزایش شانس بقای خود بربایند.

برای مثال بعدازآنکه افراد زیادی در پی همه‌گیر شدن تیفوئید دریکی از اردوگاه‌ها مردند، زندانیان در فاز دوم از نگاه کردن به اجساد، احساس مشمئز شدن یا دل سوختن نداشتند. در عوض آن را فرصتی برای ربودن غذاهای باقی‌مانده، کفش‌ها یا سایر لباس‌های متوفیان می‌دانستند.

هیچ پایانی برای اسارت آن‌ها در اردوگاه مورد انتظار نبود؛ و همین موضوع، باعث می‌شد زندانیان نتوانند تصور کنند که زندگی هنوز معناهای زیادی دارد.

معمولاً ما برای آینده زندگی می‌کنیم: ما نقشه‌های بزرگ می‌کشیم و از ناشناخته بودن زندگی‌مان هیجان‌زده می‌شویم؛ اما زندانیان اردوگاه، دیدگاه کاملاً متفاوتی داشتند. برای آن‌ها هیچ هیجانی برای آینده وجود نداشت. اصلاً آینده‌ای نبود؛ هیچ‌کس نمی‌دانست چه زمانی مدت‌زمان اسارتش به پایان می‌رسد.

اکثر زندانیان فکر می‌کردند زندگی‌شان به انتها رسیده است. آن‌ها فقط در اردوگاه “حضور ” داشتند و چون هدفی برای رسیدن به آن نداشتند، از زندگی کردن دست کشیده بودند.

 

میکروی شماره سه:

زندگی پس از آزادی از اردوگاه، ابتدا با ناباوری و سپس با تلخی تصور می‌شد.

زندانیانی که شانس می‌آوردند و در اردوگاه اجباری زنده می‌ماندند، مجبور بودند بعد از آزادی با چالش جدیدی روبه‌رو شوند. بیشتر آن‌ها آن‌قدر در اردوگاه مانده بودند که زندگی طبیعی برای آن‌ها دشوار شده بود.

زندانیان بلافاصله بعد از آزادی نمی‌توانستند آزادی خود را درک کنند. آن‌ها که به وضعیت بی‌تفاوتی احساسی عادت کرده بودند، نمی‌توانستند فوراً زاویه دید خود را عوض کنند. در ابتدا زندانیان قادر به تجربه لذت یا شادی نبودند. حتی آن‌ها که بسیار به آزادی فکر کرده بودند، وقتی سرانجام به آن می‌رسیدند برایشان غیرواقعی می‌نمود.

بسیاری از زندانیان بعد از آزاد شدن، پس از تحمل خشونت‌های فراوان در اردوگاه، حسی مانند قبل داشتند. حالا نوبت آن‌ها بود که به دیگران صدمه وارد کنند. آن‌ها که مجبور به تحمل چنین رفتارهای غیرانسانی‌ای شده بودند، با انتقام گرفتن از نگهبانان اردوگاه، خواهان گرفتن تاوان دردهای خود بودند.

به‌علاوه زندانیان آزادشده همیشه آن استقبال گرمی که تصور می‌کردند به‌ محض ورود به خانه دریافت می‌کنند را دریافت نمی‌کردند. متأسفانه بسیاری از زندانیان وقتی به خانه برمی‌گشتند، متوجه می‌شدند که خانواده‌شان کشته‌شده و شهرشان ویران‌ شده است.

اما ناراحتی آن‌ها تنها به دلیل خانواده یا دوستان از دست‌ رفته‌شان نبود. آن‌ها به دنبال شفقت بودند و انتظار داشتند دیگران درد و رنج آن‌ها را درک کنند. در اکثر موارد، افرادی که پس از آزادی با آن‌ها صحبت می‌کردند – یعنی آن‌هایی که تا به‌ حال اردوگاه اجباری را ندیده بودند – شانه‌ای بالا می‌انداختند و می‌گفتند که آن‌ها نیز برای بمباران‌ها و سهمیه‌بندی‌ها، درد و رنج زیادی را متحمل شده‌اند.

با آنکه برگشتن به زندگی عادی برای زندانیان آزادشده کار آسانی نبود، بعد از مدتی بیشتر آن‌ها بار دیگر می‌توانستند از زندگی لذت ببرند و خوشحال باشند که از هولوکاست جان سالم به دربرده‌اند.

 

میکروی شماره چهار:

زندانیان برای آنکه حواس خود را از اتفاقات دنیای بیرون پرت کنند بر درون خود تمرکز می‌کردند.

تا بدین جا دیدیم که چگونه زندانیان در داخل اردوگاه زجر می‌کشیدند؛ اما آن‌ها چطور می‌توانستند مَشاعر خود را حفظ کرده و از اتفاقات وحشتناک جان سالم به در ببرند؟ درواقع همه‌چیز به موقعیت قرارگیری تمرکز آن‌ها بستگی داشت.

برخی با تجسم کردن عزیزانشان و یادآوری گذشته می‌توانستند از وحشت و خشونت محیط اطراف فرار کنند. در واقع افرادی که می‌توانستند در خاطرات خود، گوشه شادی پیدا کنند، بهتر می‌توانستند نسبت به دیگران دوام بیاورند.

آن‌ها هیچ راه نجاتی در دنیای واقعی اردوگاه نداشتند زیرا مجبور به انجام کارهای سخت در هوای سرد و بالباسی کم بودند؛ اما عشق می‌توانست آن‌ها را نجات دهد. گفتگویی عاشقانه با عزیزانشان، حتی اگر شده در تخیلاتشان، چیزی بود که زندانبانان اردوگاه نمی‌توانستند از زندانیان بگیرند. حتی کوچک‌ترین خاطرات لذت‌بخش می‌توانست در آن‌ها حس آرامش ایجاد کند – خاطره چیزهای مادی ازجمله روشن کردن چراغ‌ها در اتاق‌خواب خانه خود.

همچنین بخوانید:  خلاصه کتاب اثر هسته‌ای

تعدادی از زندانیان با غرق کردن خود در طبیعت و شوخ‌طبعی آرامش می‌یافتند. غروب آفتابی زیبا یا پرنده‌ای بامزه به زندانیان شادی می‌بخشید – حتی اگر شادی زودگذری بود.

زندانیان در طول زمان استراحت نیم‌ساعته نهار، دورهم جمع می‌شدند و سعی می‌کردند با شعر خواندن یا انجام نمایش‌های کوتاه حواس خود را از واقعیت پرت کنند.

حتی لحظات نادری نیز وجود داشت که زندانیان حس شوخ‌طبعی خود را باز می‌یافتند.

این شوخ‌طبعی معمولاً شامل تجسم کردن خود در آینده – بعد از آزادی از اردوگاه – و شوخی کردن در مورد نحوه اثرگذاری برنامه‌های روزانه اردوگاه بر شرایط بعدی زندگی آن‌ها بود. برای مثال، آن‌ها با نشستن به دور میز شام، فراموش می‌کردند که کجا بوده‌اند و تقاضای سوپ بیشتری می‌کردند درحالی‌که در ته‌دیگ‌های اردوگاه تنها چند دانه نخود پیدا می‌شد.

اکثر زندانیان سرنوشت خود را قبول می‌کردند اما برخی سعی می‌کردند هر زمان که می‌توانند تصمیم‌گیری کنند.

آزادی انتخاب، چه انتخاب لباس‌هایمان باشد یا نهار یا خیریه‌هایی که به آن‌ها کمک می‌کنیم، چیزی است که معمولاً قدر آن را نمی‌دانیم. البته در اردوگاه‌ها هیچ‌چیز را نمی‌شد نادیده گرفت. توانایی تصمیم‌گیری برای خود معنای کاملاً جدیدی داشت. اکثر تصمیمات در حیطه تصمیمات مرگ وزندگی بودند و بسیاری از زندانیان از گرفتن این تصمیمات می‌ترسیدند.

گاهی اوقات برای مثال، از زندانیان خواسته می‌شد تا به اردوگاه دیگری بروند؛ اما به آن‌ها اطلاعی از مقصد و وسیله حمل‌ونقل داده نمی‌شد. نگهبانان گاهی اوقات به این اردوگاه‌ها، “اردوگاه‌های استراحت ” لقب می‌دادند اما هیچ‌کس مطمئن نبود که آیا مقصد آن‌ها صندلی‌های گاز است یا خیر.

بنابراین زمانی که زندانیان متوجه می‌شدند که به‌جای دیگری برده می‌شوند برخی به‌شدت تلاش می‌کردند تا آن تصمیم را تغییر دهند. این کار، گاهی اوقات مثلاً با داوطلب شدن برای انجام شیفت‌های اضافه و کار بیشتر برای به اسارت گیرندگانشان میسر می‌شد؛ اما این احتمال نیز وجود داشت که اردوگاه جدید، برایشان آسایشی به همراه داشته باشد. آن‌ها نمی‌دانستند کدام تصمیم برایشان بهتر است و بنابراین بسیاری از زندانیان تصمیم می‌گرفتند که در سرنوشت خود دخالت نکنند.

با این ‌حال زندانیان دیگری نیز بودند که مایل به حفظ کمترین آزادی‌ها بودند و درنتیجه از هر فرصتی برای تصمیم گرفتن استفاده می‌کردند. این زندانیان باوجود شرایط طاقت ‌فرسایشان تلاش کرده و تا جایی که امکان داشت مطابق با ارزش‌های خود زندگی می‌کردند.

برای مثال هیچ‌ کس نمی‌توانست زندگی معنوی‌شان را از آن‌ها بگیرد. باآنکه مجبور به ترک مراسم آیینی خود بودند، هم چنان می‌توانستند تصمیم بگیرند که مطابق با استانداردهای والای اخلاقی خود زندگی کنند. نمونه دیگر این است که برخی از زندانیان به کسانی که نیاز بیشتری داشتند نان می‌دادند حتی باآنکه خودشان به‌شدت گرسنه بودند.

 

میکروی شماره پنج:

بر اساس علم معنا درمانی، انگیزه ما برای عمل کردن، از معنایی که برای زندگی تعریف کرده‌ایم نشئت می‌گیرد.

نویسنده شاهد صحنه‌های بسیار وحشتناکی در اردوگاه بوده است. در آن زمان او بارها و بارها متوجه شد که افراد برای آنکه امید دنبال کردن چیزی را در زندگی داشته باشند به معنای زندگی احتیاج دارند.

زندانیانی که می‌توانستند این معنا را در زندگی حفظ کنند، قوی‌تر و با پشتکارتر از افرادی بودند که آن را ازدست‌داده بودند.

این مشاهده، به او در تائید ایده‌های بسیاری از نظریه روان‌درمانی خود، یعنی معنا درمانی، کمک کرد که می‌گوید، تلاش ما برای یافتن معنا در زندگی، بزرگ‌ترین انگیزه ماست.

تحقیقات زیادی از این ایده پشتیبانی می‌کند. برای مثال در تحقیقی که در دانشگاه جان هاپکینز انجام‌شده، از دانشجویان خواسته شد تا آنچه در زندگی برایشان کلیدی است را در نظر بگیرند. 78 درصد از دانشجویان گزارش دادند که پیدا کردن هدف و معنا در زندگی برایشان مهم‌ترین چیز است.

وقتی نتوانیم معنایی برای زندگی خود پیدا کنیم، با چیزی که آن را “خلأ وجودی ” می‌نامیم، تنها می‌مانیم. افرادی که نمی‌توانند مطابق باارزش‌هایشان زندگی کنند یا احساس می‌کنند زندگی‌شان معنایی ندارد، نوعی خلأ را در درونشان احساس می‌کنند.

لازم نیست برای تجربه خلأ وجودی، دردهای روحی شدیدی را تحمل‌کنید. کافی است “اختلال روانی یکشنبه‌ها ” را در نظر بگیرید که زمانی رخ می‌دهد که مردم بعد از یک هفته کار سخت، شروع به استراحت می‌کنند و متوجه می‌شوند که زندگی‌شان تهی از هر چیزی است.

 

میکروی شماره شش:

معنادرمانی به افراد کمک می‌کند تا معنای زندگی‌شان را بیابند و درنتیجه، جلوی عواقب منفی ناشی از خلأ وجودی را می‌گیرد.

هیچ معنای کلی برای زندگی وجود ندارد. زندگی هرکسی در هرلحظه مشخص، معنایی خاص دارد.

همچنین بخوانید:  خلاصه کتاب هفت قانون معنوی موفقیت

ما با علم بر اینکه پیدا کردن هدف در زندگی چقدر اهمیت دارد، باید از خودمان بپرسیم چگونه می‌توانیم معنای زندگی خود را بیابیم. بسیاری از افراد بر این باورند که برای گرفتن تصمیمات صحیح در زندگی، ابتدا باید هدف زندگی‌شان را بیابند.

اما معنادرمانی می‌گوید عکس این باور صحیح است: نحوه عملکرد و احساس مسئولیتی که نسبت به انتخاب‌هایمان داریم است که معنای زندگی‌مان را مشخص می‌کند.

برای مثال، زندانیانی که در اردوگاه کار اجباری می‌توانستند هدفی را در زندگی خود حفظ کنند به‌واسطه انتخاب‌هایی که در زندگی می‌کردند موفق به انجام این کار می‌شدند. تصمیم برای دیدن زیبایی در طبیعت یا کمک کردن به نیازمندان به آن‌ها هدف می‌داد و آن‌ها را به این ادراک می‌رساند که ذلیل نیستند و می‌توانند هم چنان ادامه دهند.

یکی از پیامدهای این امر آن است که معنای زندگی‌های ما یکسان نیست. درواقع هرکسی معنایی منحصربه‌فرد برای زندگی خویش دارد.

اگر از یک استاد بزرگ شطرنج درباره بهترین حرکت سؤال بپرسید، به شما می‌گوید به‌طورکلی بهترین حرکت وجود ندارد؛ اما بسته به شرایط مختلف در طول بازی، بهترین حرکت تعریف می‌شود.

همین امر در مورد معنای زندگی صادق است: هیچ معنای کلی برای زندگی وجود ندارد و معنای زندگی به مجموعه منحصربه‌فردی از شرایط و تصمیمات زندگی هر فرد بستگی دارد.

معنادرمانی به افراد کمک می‌کند تا این احتمال را متوجه شوند که زندگی آن‌ها می‌تواند معنادار باشد و هرکسی باید هدف زندگی خود را بر اساس تصمیمات شخصی‌اش مشخص کند.

معنای زندگی هیچ محدودیتی ندارد. برای مثال ممکن است متوجه شوید که شغل جدید شما در یک استارتاپِ بازیافت، به شما معنای فردی می‌دهد؛ مثلاً احساس می‌کنید در کاری مثبت در دنیا سهیم هستید. شاید هم این احساس، یک حس فرا شخصی بوده و شامل جامعه و وجدان اجتماعی باشد؛ مثلاً شاهد بهبود زندگی افراد دیگر باشید.

 

میکروی شماره هفت:

می‌توانید با دنبال کردن ترس‌های خود، آن‌ها را مدیریت کنید.

باآنکه هدف غایی معنادرمانی کمک به بیماران در پیدا کردن معنای زندگی است، اما تنها کاربرد آن به شمار نمی‌رود. معنادرمانی همچنین تکنیک‌های مختلفی را پدید آورده که برای افرادی که دارای اختلالات روانی هستند مناسب است مثلاً بعد از تجربه خلأ وجودی.

معنادرمانی می‌تواند با تمرکز کردن بر روی عوامل درونی به‌جای عوامل بیرونی که بیماران را متأثر می‌کند به این مهم دست یابد. در روان‌درمانی رایج، بیمار تجزیه‌وتحلیل شده و ترس‌های روانی او توسط محیط اطراف و سایر رویدادها و شرایط بیرونی توضیح داده می‌شود. در عوض معنادرمانی، بر این باور است که مردم قادر به تصمیم‌گیری و تعریف هدف زندگی خود، مستقل از محیط اطرافشان هستند.

این درک اولیه برای کمک به بیماران در درک این موضوع که می‌توانند ترس‌ها و نگرانی‌هایشان را به جهت رسیدن به نتایج بلندمدت کنترل کنند، کمک کند؛ اما چگونه؟

معنادرمانی از پدیده‌ای عجیب استفاده می‌کند: وقتی از وقوع رخدادی می‌ترسیم، معمولاً آن رخداد اتفاق می‌افتد اما وقتی رخدادی را مجبور به وقوع می‌کنیم، هیچ‌گاه اتفاق نمی‌افتد!

فرض کنید دوست نگرانی دارید که به‌شدت از قرمز شدن در برابر دیگران می‌ترسد. ازآنجایی‌که همیشه به این موضوع فکر می‌کند، هر بار که در جمعی قرار می‌گیرد بلافاصله قرمز می‌شود.

در این شرایط معنادرمانی از مفهومی به نام قصد متناقض استفاده می‌کند که در آن از بیمار خواسته می‌شود تا دقیقاً همان کاری که از آن واهمه دارد را انجام دهد.

دوست نگران شما، می‌تواند هر زمان که در کنار دیگران قرار می‌گیرد تا حد ممکن سرخ شود. او به‌زودی متوجه می‌شود که وقتی تلاش می‌کند تا قرمز شود، هیچ اتفاقی نمی‌افتد و او، ترس از قرمز شدن را از دست می‌دهد.

 

سخن پایانی

پیام کلیدی کتاب این است که موفقیت ما و گاهی اوقات بقای وجودی ما، به توانایی‌مان در یافتن معنای زندگی بستگی دارد؛ اما این معنا، لازم نیست مفهومی بسیار بزرگ یا عمیق باشد – معنای زندگی شخصی شما که به شرایط فعلی‌تان بستگی دارد هم به‌خوبی نتیجه می‌دهد.

پیشنهادی برای مطالعه بیشتر در خصوص موضوع این کتاب

کتاب “هنر شادمانی ” نوشته دالایی لاما و هاوارد کاتلر (Howard Cutler)

کتاب “هنر شادمانی ” بر اساس مصاحبه‌های انجام‌شده توسط روان‌شناس، هاوارد کاتلر با دالایی لاماست. ترکیب آیین معنوی بودائی تبتی بادانش دکتر کاتلر از شیوه‌های درمانی غربی و مطالعات علمی، این راهنمای بسیار سهل‌الوصول را به منبعی برای شادی همگان مبدل کرده است.

امتیاز دهید
تصویر تیم تحریریه خودساخته
تیم تحریریه خودساخته

ما در تیم خودساخته تمام تلاشمان را برای آماده سازی بهترین مطالب میکنیم تا شما عزیزان با محتواهای ما بتوانید سواد و دانش خود را بهبود دهید

به چالش ۵ روزه ۳ برابر کردن درآمد بیزینس بپیوندید!!

دکتر کاویانی در یک دوره آموزشی ۵جلسه ای به شما نکاتی رو آموزش میدن که بتونین درآمد هر بیزینسی رو حداقل ۳برابر کنین!

اینستاگرام خودساخته

روزمرگی های دکتر کاویانی

تلگرام خودساخته

مطالب انگیزشی روزانه

اگه لذت بردی برای دوستات از طریق این دکمه ها بفرست.

همیشه پیگیر آموزش باش

هدایا و رایگان

دیدگاه

در بحث‌‌ پیرامون این مقاله شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دریافت لینک دانلود

آیا می‌خواهید درآمد بیزینس خود را ۳ برابر کنید؟

برای دریافت آموزش رایگان بیزینس پولساز دکتر کاویانی روی دکمه دریافت دوره بزنید