وقتی در یک شغل کسل کننده گیر افتاده ایم ، چه کنیم ؟

وقتی در یک شغل کسل کننده گیر افتاده ایم ، چه کنیم ؟

هیچ کسی را نمی توانید پیدا بکنید که دوست داشته باشد که کارهای خسته کننده و تکراری بکند . وقتی که شغل شما ترکیبی از ملال آوری و کسل کنندگی و بی تابی باشد ، دیگر می توانیم بگوییم که همه شرایط لازم برای دیوانه کردن شما ، فراهم شده است .
کسب و کار و شغل دوست نداشتنی

هیچ رنجی بالاتر از این نیست که در سر کارتان ، مدام چشم به ساعت داشته باشید و ببینید که این عقربه ها کی می خواهند جلو بروند و ساعت کاری تان تمام شود و از این زندان ، دوان دوان فرار کنید و باز فردا روز از نو و روزی از نو ! حالا اگر این کسالت ، مقطعی و موقتی بود مثلا شرکت در یک جلسه کاری و یا یک کلاس فوق العاده بود ، تحملش مطمعنا خیلی آسان تر این بود که در یک تله دائمی بیافتید و بخواهید که چندین و چند سال یک کسب و کار و شغل دوست نداشتنی را ادامه دهید .

ذات و خلقت ما انسان ها به گونه ای است که باید کاری را که داریم انجام می دهیم را دوست داشته باشیم تا بتوانیم خودمان را با آن درگیر کنیم و آن را به بهره وری برسانیم . حالا اگر به یک ملالت هر روزه مثل یک شغل کسالت بار و دوست نداشتنی دچار شدیم چه باید بکنیم ؟ در ادامه مطالب ، با ما همراه باشید تا به پاسخ این سوالتان برسید .

چه کار کنیم که به ما احساس بهتری دست بدهد ؟
وقتی که با تمام وجودتان خودتان را درگیر یک کار کرده باشید ، حس خوبی پیدا می کنید . مثل وقتی که دارید اسکی می کنید یا وقتی که عاشق و شیدای کسی شده اید یا مشغول حل یک مسئله ریاضی هستید . در حین انجام همه این کارها ، حس عالی ای را تجربه می کنید چون که کاملا درگیر آن کار شده اید و دیگر به هیچ چیز دیگری فکر نمی کنید .

در چنین شرایطی هم هست که احتمال موفق شدنتان چه در زمینه یادگیری و چه در زمینه تسلط پیدا کردن بر حرفه مورد نظرتان ، افزایش پیدا می کند . به عبارت دیگر اگر می خواهید که در یک کار باقی بمانید ، باید با تمام جسم و روحتان با آن درگیر شوید . اگر می خواهید در این اوضاع اقتصادی و کاری زنده بمانید ، باید این کسالت و دلزدگی را از خودتان دور کنید .

علت کسالت چیست ؟

علت اصلی کسل شدن در یک کار ، این است که در آن ، حضور کامل نداریم . دقیقا مثل این که جسم و تنمان در یک جا باشد اما قلب و روحمان در جای دیگری باشد . همین باعث می شود که در احساسمان نسبت به کاری که می کنیم ، دچار سر در گمی بشویم و اصلا از آن لذت نبریم .

خودتان را در کارتان غرق کنید !
اولین قدمی که می توانید برای کسل نبودن بر سر کارتان بردارید ، این است که دست از کسل بودن بردارید ! لابد الان یک پوزخند بر گوشه لب هایتان نشسته است و تصمیم گرفته اید که صفحه مربوط به این سایت را ببندید و به سراغ یک مقاله دیگر بروید . اما یک لحظه دست نگه دارید ! من الان کاملا این را جدی و حساب شده گفتم . چرا توانایی های خودتان را برای کنترل کردن شرایط ، دست کم می گیرید ؟

وقتی که سر شغل خودتان که هر روز بر سر کار آن حاضر می شوید ، احساس کسالت می کنید ، یعنی این که هیچ چیزی در آن کار نمی بینید که مورد علاقه شما باشد و بتواند جذبتان کند . خب ! حالا بیایید زاویه نگاهمان را کمی تغییر بدهیم و از جهت دیگری به این موضوع نگاه کنیم .

نظر شخصی خود من این است که هیچ کاری ذاتا کسل کننده نیست . اگر در کتاب های لغت ، معنی کلمه ” کسالت ” را جستجو بکنید ، می بینید که کسالت عبارت است از ” حالتی از خستگی و بی قراری که در اثر نبود علاقه به کاری یا چیزی به وجود می آید ” . بنابراین می بینید که هیچ چیزی و یا هیچ کاری در ذات خودش ، خسته کننده نیست ؛ بلکه به خاطر علاقه نداشتن به آن کار است که آن عمل ، برایش کسل کننده و ملالت بار می شود . در حالی که همین کار ، ممکن است که برای فرد دیگری ، جذاب و دوست داشتنی باشد .

بنابراین یکی از راه های رها شدن از این احساس کسلی ، این است که در خودتان یا محیطتان تغییری به وجود آورید که بتوانید از اوقات کاریتان لذت ببرید . اگر شما بتوانید کارتان را درک بکنید و بر آن مسلط بشوید ، خواه نا خواه به آن علاقه مند می شوید و قدرتی را به وجودتان می دهد که بتوانید با تمام وجود خودتان را غرق در کارتان بکنید . سعی کنید که آن مکان و یا اشخاص برایتان جالب شوند و کنجکاویتان برای شناخت آن ها و کنکاش در آن ها ، تحریک شود .

چه کار کنیم که کنجکاوی مان تحریک شود ؟

برای این که بتوانید با کنجکاوی بیشتری در کاری درگیر بشوید ، باید به آن صدای درونی که دائما در مغزتان غر می زند که ” کار من خیلی کسل کننده است ! ” گوش ندهید و سعی کنید که از زاویه دیگری به شغلتان نگاه کنید و چیزهای جالبی را در آن پیدا کنید . 
فرض کنید که رئیستان آمده و دارد با آب و تاب در مورد یک روش جدید بسته بندی محصولات صحبت می کند . دائم لب هایتان را آویزان نکنید و بگویید ” ای وای چقدر حرف های خسته کننده ای می زند ” . اگر تصمیم گرفته اید که کاری کنید که دیگر شغلتان برایتان کسل کننده نباشد و بخواهید خودتان را در آن غرق کنید ، باید این بار که در چنین موقعیتی قرار گرفتید ، از خودتان بپرسید که ” چه چیزی باعث شده که رئیستان انقدر روی این موضوع با هیجان تاکید کند ؟ ” یا این که ” آیا واقعا این روش جدید ، به من در انجام کارها کمک می کند و آن را برایم آسان تر می کند ؟ ” حتی اجازه دارید که این بار کمی بدبینی یه خرج بدهید و بپرسید : ” نمی دانم آیا واقعا این روش ، بهتر از روش قبلیه یا این که باز هم یک ایده به درد نخور دیگر است ؟! ” .

تقریبا همه جملاتی که با چرا و چطور و آیا واقعا و نمی دانم آیا شروع می شوند ، کنجکاوی شما را تحریک خواهند کرد . چون حداقلش این که در این کار خسته کننده ، دارید با این پرسش ها کاری می کنید که کمی برایتان جذاب تر و غیر قابل پیش بینی تر به نظر برسد . منظورم این نیست که با این کار ، صد در صد عاشق شغلتان می شوید و احساستان از زمین تا آسمان نسبت به ان عوض می شود ! اما به شما توصیه می کنم که نه تنها در کار ، بلکه در طول زندگی هم هر وقت احساس کردید که چیزی یا کاری برایتان ملالت بار شده است ، سعی کنید کمی در آن کند و کاو کنید و با دید کنجکاوانه ای به آن نگاه کنید .

اما اگر دیدید که این راهکار هم برایتان جواب نداد ، آن وقت :

 

شغلتان را ترک کنید 

خب ! حالا که با هیچ ترفندی ، احساستان نسبت به کارتان تغییر نکرد ، وقت آن رسیده است که از شغلتان ، استعفا بدهید . البته این تلاشتان باید واقعی و صادقانه و از سر صبر بوده باشد . آن وقت اگر دیدید که در زمینه غرق کردن خودتان در کارتان موفق نشده اید ، باید این بار برای پیدا کردن یک شغل جدید ، از خودتان کنجکاوی به خرج بدهید و دنبال کار دیگری بگردید .

 

یک خاطره

بگذارید در این جا برایتان خاطره ای را تعریف کنم . دوستی داشتم که رئیس یک شرکت بود . او با وجود درآمد نسبتا خوبی که داشت اما باز هم از شغلش راضی نبود و احساس کسالت می کرد و هر جور که سعی می کرد از زاویه دیگری به شغلش نگاه کند ، موفق نمی شد . حقیقتش این بود که دانش و مهارت او ، بیش از میزان نیاز شغلش بود و همکارانش هم زیاد اهل کارهای گروهی نبودند و هیچ جایی برای افکار بلند پروازانه او وجود نداشت . بنابراین مثل پرنده ای اسیر ، گوشه ای کز کرده بود و نه توان این را داشت که از زاویه دیگری به شغلش نگاه کند و نه این که دیگر حوصله ای برایش باقی مانده بود که به دنبال شغل دیگری بگردد . آن کسالت به اندازه ای در وجودش ریشه دوانده بود که کاملا زمینگیر شده بود .

 

نتیجه گیری
اما وقتی که کمی با خودش جدی فکر کرد که می تواند شغل دیگری داشته باشد که از ثانیه به ثانیه اش لذت ببرد و روحش را غنی کند ، کم کم از این لاک کسالت بارش خارج شد و در عرض چند ماه ، از آن جایی که دقیقا می دانست که چه می خواهد و با توجه به روحیه اش ، چه شغلی برای او مناسب است ، رزومه کاری اش را به روز رسانی کرد و خیلی سریع ، یک شغل چالش برانگیز که روحیه پر جنب و جوش او را ارضا می کرد را پیدا کرد و آن احساس رضایت مندی ای را که به دنبالش بود را به دست آورد .

شما هم اگر با تمام وجودتان برای تغییر شرایط کاریتان و طرز دیدتان نسبت به آن تلاش کردید اما فایده ای نداشت ، در برزخ نمانید و خیلی سریع دست به کار شوید تا کاری را پیدا کنید که از آن لذت می برید .

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دریافت لینک دانلود
استت سون - آمارگیر سایت و اپلیکیشن